تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.net
info@turkmensahramedia.net
|

تعداد بازديد: 471
(تعداد نظر : 8)

احمد مرادی
12 آبان1388

« اصلاح طلبان در چالش میان تجدد و تحجر »

در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران همانگونه که مشاهده گردید، در چارچوب کارزار تبلیغاتی بخشی از کاندیداهایی که از فیلتر تنگ شورای نگهبان توانستند گذر نمایند، شرکت و حضور آنان در مناطق ملی کشور با هدف جلب آرای آنان از زمره تمهیداتی بود که صورت گرفت. در این راه کاندیداهای مزبور از هر ترفندی از پوشیدن لباس محلی گرفته تا صحبت به زبان آنان استفاده کرده و تلاش نمودند که با طرح شعارهای عامه پسند و کلی، تصویر هر چه مطلوب تری از خود بعنوان سخنگویان حقوق و منافع ملی آنان ارائه نمایند. شکی نیست که اینگونه نمایشات ظاهری در حد معینی تأثیراتی نیز در اذهان بویژه توده عام مردم برای گرایش و تمایل به رأی دادن به این کاندیداها برجای گذاشت، اما واقعیت اینست که علت اصلی این گرایشات از سوی توده مردم را باید قبل از همه در موضع انتقادی این کاندیداها نسبت به حکومت وقت و عدم تحقق حقوق ملی و سیاسی ملیتها و شکل گیری یک بستر کامل بی اعتمادی به حکومت مرکزی در طی تمام زمامداری حکومت جمهوری اسلامی دانست.


در واقع، ملیتهای ساکن ایران در وجه عمده خود در چارچوب شعارهای عام دمکراتیک و ضد استبدادی جنبش اعتراضی و با حمایت از کاندیداهای اصلاح طلبان که با شعار« تغییر و دگرگونی » به صحنه انتخابات پای گذاردند، نقطه امیدی را می جستند که بتوانند فضای تنفسی قابل مطلوبی را برای طرح دردها و خواسته ها وحقوق پایمال شده خود ایجاد نمایند. اما چنین نشد و واقعیت اینست که در آنسوی مسئله، این کاندیداها در رایزنیها و سفرهای خود به نقاط مختلف کشور، حتی از اشاره و مکث قابل توجه بر همان بندهای 15 و 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز پرهیز نموده و وجه عمده سخنان آنان دراین مجامع چیزی جز تعارفات کلی و دلجویی های پیامبر گونه و اخلاقی بیش نبود. لذا از این آقایان که با شعار «تغییر و دگرگونی » به صحنه انتخابات پای گذاردند پرسیدنی است که کدام یک از شما در انظار مردم از تحقق و حقانیت همان حقوق اولیه ناقص مندرج در قانون اساسی صحبت کردید و یا کدام یک از شما اصل 115 قانون اساسی کشور را که از دیگر افراد متعلق به ادیان غیر شیعه حق رئیس جمهور شدن را سلب میکند مورد نقد قرار داده و ازآن سخن راندید؟ از اینرو، جای تعجب نیست که علیرغم حمایت وسیع مناطق ملی از کاندیداهای اصلاح طلب،حضور گسترده و توده گیری در جریان اعتراض به نتیجه انتخابات آنطور که انتظار میرفت صورت نگرفت.


نمایندگان اصلاح طلب کشور جا دارد که به علل این مسئله و همینطور عدم شرکت فعال و مستقل مثلا جنبش کارگری در این اعتراضات و اینکه واقعا در جهت جذب این نیروهای اجتماعی و ملی چه تمهیدات و راهکارهایی را اتخاذ نمودند کمی تأمل نموده و عمده شعارهای مطرح در جریان جنبش اعتراضی را یکبار دیگر مورد مرور قرار دهند.  


با توجه به توضیحات فوق و نظر به رویکرد مواضع سیاسی و برخوردهای گذشته و حال نیروهای مذهبی و منجمله اصلاح طلبان غیر سکولار کشور نسبت به حل معضلات جامعه، سئوال اینست که ما چه ارزیابی و انتظاری از توان و ظرفیت این نیروها در پاسخگویی به نیازهای عام و خاص جنبش عدالتخواهانه کشور داریم؟ آیا تمکین آنان به برقراری قانونیت در کشور در چارچوب نظام جمهوری اسلامی ناشی از ارزیابی از توازن قوا در کشور بزعم آنان است و یا اینکه این نیروها در چارچوب فکری خود نه توان فرارویی از قانون اساسی کنونی جمهوری اسلامی را داشته و نه اعتقادی بدان دارند؟ بگمان من با توجه به شناخت و اتخاذ مواضع گذشته و حال این نیروها که در قالب بیانیه هاو اطلاعیه ها منتشر گردید و همینطور کارنامه دو دوره حکومت اصلاح طلبان در ایران به ریاست آقای خاتمی ،مورد آخر به واقعیت نزدیکتر است و بر این اساس، در رابطه با انجماد و دگماتیسم فکری آنان میتوان این اصل مسلم و گریز ناپذیررا مورد پذیرش قرار داد که اعتقادات ایدئولوژیک دینی- مذهبی و غیر سکولار آنان ، الهام و استناد به آموزه های دینی و خرافات و روایات و نقل قولهای این و یا آن پیامبر و امام و اعتقاد به نظام ولایت فقیه در شرایط امروز، ریشه اصلی و آن گره گاهی است که آنان را در زنجیره محدودات و محصورات تنگ و جامد فکری قرار داده است. البته اینگونه شیوه تفکر پدیده نویی در جامعه ما نیست، بطوریکه سرتاسر تاریخ حیات سیاسی- اجتماعی مذهب در جامعه ما در کنار عناصر مبارز مذهبی دمکرات و عدالتخواه و ضد استبداد ، در عین حال  مملو از وجود شیخ فضل الله نوریهای معتقد به ترویج خرافات، روایات، نقلها، تفاسیر، حدیثها و گفته های ایجادگران و پیشقراولان دینی- مذهبی بوده است که  هیچکدام ازآنها پایه علمی و واقعی ندارند. این پدیده با روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی نمود برجسته ای بخود گرفته است که در این رابطه  بطور مثال به چند عبارتی که همه ما قطعا از دوران دبستان با آن آشنا هستیم اشاره میکنم :  روایت میشود که حضرت محمد .......... به نقل از سخنان حضرت علی میگویند....... در روایات آمده است که حضرت جعفر صادق......... نقل میگردد که حضرت زین العابدین بیمار......... آنطور که آگاهان از فرمایشات امام موسی کاظم نقل میکنند.........در تفاسیر و روایات آمده است که امام حسین در صحرای کربلا ......... در روایتی آمده است که روزی حضرت محمد از کوچه ای می گذشت......  و نمونه های بیشمار دیگری که بطور روزمره از جانب خلفا و رجل مذهبی زمان با وسیله قرار دادن  باورها و اعتقادات مذهبی توده مردم به تحمیق و سود جویی از آنان مشغول بوده و میباشند.


این تفکر خرافه پرست و نقل گرا که امروز بشدت در جامعه ما از سوی باند مصباح یزدی- خامنه ای- احمدی نژاد مورد تبلیغ و ترویج قرار میگیرد، قبل از همه انگیزه اندیشیدن و تأمل و تعمق را از انسانها سلب نموده و با دعوت از توده مردم به تحمل و صبر تا ظهور امام زمان و دستهای غیبی ، در تلاش برای تداعی این ذهنیت است که گویا احکام الهی خود چاره مسائل و مشکلات جامعه را مورد پیش بینی قرار داده و ما بندگان درمانده و معلول تنها ملزم به اجرای آنان هستیم. این تفکر نه تنها آزادیهای اجتماعی را در چارچوب قاموس عصر حجری خود تعریف میکند، بلکه خود را محق میداند که حتی در عرصه زندگی شخصی افراد نیز دخالت نموده و انسانهایی با باور خود تربیت نماید.


این مجموعه اعتقادات مذهبی با همه ضمائم خود،  کلیت دیدگاه ایدئولوژیکی نیروهای مذهبی کشورو منجمله اصلاح طلبان را با برخی تمایزات تفسیری و رفتاری عبارت میسازد، ولی در ماهیت امر همه آنان از ایدئولوژی و آموزشهای واحدی تبعیت میکنند. از اینرو به اعتقاد من، نیروهای اصلاح طلب برای همراهی و تداوم راه با جنبش اعتراضی توده مردم و ارائه پاسخهای  شایسته نسبت به معضلات عدیده اجتماعی و سیاسی جامعه، قبل از همه باید تکلیفشان را با اعتقادات ایدئولوژیکی باورمند خود و با این خرافه پردازیها در سطح جامعه روشن نمایند.


البته ناگفته نماند که، تبلیغ و ترویج خرافات و نقل روایات و تقدس گرایی فرد چه در قالب پاپ و چه ولی فقیه، تنها مختص دین مسیحی و اسلام نبوده و نیست و همه مذاهب از مسیحی گرفته تا کلیمی و بودایی و هندو و یهودی و غیره دچار این معضل فکری  و اجتماعی در جامعه خود بوده و می باشند. اما این معضل در اروپا به پاس اندیشمندان متفکری چون دکارت و فرانس بیکن و کانت و ژان ژاک روسو و دیگران که نقش کلیسا و دخالت آنرا در سیاست دولت مورد انتقاد قرار دادند، دوران کور انکیزاسیون در اروپا جای خود را با پرچمداری نیروی سکولاریست به رنسانسی داد که زمینه های رشد بعدی اروپا و ظفرمندی عقل را بر نقل و خرافه پرستی فراهم آورد. این فاز را مدتهاست که اروپا  به قیمت سوزانده شدن جوردانو برونو، تبعید خانگی گالیله و شهادت خیلی دیگران پشت سر گذرانده، ضمن آنکه متاسفانه چنین آموزه های خرافی هنوز هم در میان برخی ادیان و مذاهب دنیا و منجمله اسلام وجود دارد.


در خصوص بررسی گذرای این پروسه در اروپا و آشنایی با آن مختصرا باید اشاره نمود که در آن ایام اروپا، اندیشمندان زمان مخالفت صریحی با دین نداشته، بلکه اشاره گذرای آنها تنها به این ایده بود که تمرکز دولت باید بر حیات این جهانی مردم باشد و نه دغدغه ی حیات اخروی آنان. مسلما این ایده با بسیاری از نظامهای باور دینی از جمله مسیحیت آن دوران سرسازش نداشت، اما ضرورتا همه نظامهای باور دینی را نیز نفی نمی کرد. پس می بینیم که در این مفهوم تأکید همچنان بر منابع مادی و جهانی است و نه غیر مادی، روحانی یا اخروی. با اینحال در اینجا هم نشانی از نفی دین توسط اندیشمندان سکولاریست آنزمان  نمی یابیم. در واقع، مفهوم سکولاریسم ابتدا بعنوان فلسفه ای غیر دینی مطرح شد که متمرکز بر نیازها و مسائل زندگی این جهانی انسان است و نه نیازها و دغدغه های حیات محمتل جهان پس از مرگ.


قدر مسلم اینکه، این فرآیند به تدریج به حذف هر چه بیشتر کلیسا از امور سیاسی انجامید. مردم درک کردند که میتوان قلمرویی برای اعمال و اندیشه ها داشت که فارغ از اقتدار کلیسایی باشد. تلاش برای جدا نمودن ایمان و عقل بعنوان اقسام مختلفی از معرفت و نه جنبه های مختلف معرفتی واحد، به مذاق شیوخ کلیسا خوش نیامد. همان شیوخ بطور فزاینده ای از رشد اندیشه های خردگرایانه در فلسفه و الاهیات ناخشنود شدند. آنان ( تو بخوان خامنه ای) به جای پذیرش این جدایی، در صدد سرکوبی این اندیشه برآمدند، با این امید که تقدم ایمان را حفظ کنند، ایمانی که در طی قرون متمادی شاخصه  مسیحیت شده و پرسمان خردگرایانه را تحت سیطره خود داشت.


رابرت گرین اینگرسول، سخنور و آزاد اندیش آمریکایی چنین تعریفی را از افکار فرهیختگان سکولاریست نخستین و مفهوم سکولاریسم ارائه میدهد:


« سکولاریسم دین انسانیت است، به امور این جهان می پردازد، به هر چه که سعادت و رفاه را فراهم آورد علاقمند است، توجه ما را به سیاره خاصی جلب میکند که حیات بر آن پدیدار گشته است، بدان معناست که هر فردی ارزشمند است، بیانیه استقلال فکری است، نیمکت را برتر از منبر می شمارد، یعنی آنانی که رنج میکشند باید بهره برند و آنان که کیسه می اندوزند باید زنجیر کشند. اعتراضی است علیه خودکامگی کلیسایی، علیه رعیت یا بنده اشباح یا کاهنان بودن، اعتراضی است علیه تباه کردن این زندگانی بپای زندگی دیگری که هیچ از آن نمی دانیم. هدفش اینست که خدایان هوای کار خودشان را داشته باشند تا ما برای خودمان و دیگران زندگی کنیم، برای اکنون و نه گذشته، برای این جهان و نه جهان دیگر ». مطابق این توصیف، فلسفه اندیشمندان معتقد به جدایی دولت از کلیسا، فلسفه ای ایجابی است که سراسر معطوف به خیر زندگانی این جهانی میباشد. بهبود شرایط انسانی را مسئله ای مادی میداند و نه روحانی و بهترین راه حصول این بهزیستی را تلاش انسان میداند و نه تعبد خدایان یا موجودات ماوراء الطبیعی.


البته این ایده در آن ایام که بتوان مسائل سیاسی و اجتماعی را بدون ارجاع به اصول دینی یا حتی مراجع دینی حل و فصل کرد با چالشها و مقاومتهای جدی از سوی خادمین کلیسا روبرو بود. یک گام مهم دیگر در این فرآیند، طرح فلسفه حقوق طبیعی توسط اندیشمندانی مانند هابز و گروتیوس بود. هوگو دوگروت که گروتیوس نام هلندی اوست، با به چالش کشیدن فرهنگ شدیدا مذهبی هلند آنزمان از جانش مایه گذاشت تا بگوید انسانها حقیقتا آزادند تا شرایط سیاسی و اجتماعی خود را مطابق نیازشان تغییر دهند. یعنی به اعتقاد او، مردم حق دارند که خودشان قوانین خود را وضع کنند، مؤسسات سیاسی خود را برقرار نموده و تصمیم بگیرند که چگونه امور سیاسی و اجتماعی خود را سامان دهند. این نیز بدان معناست که انسانها حقیقتا میتوانند نقشی در رستگاری خود داشته باشند و این جدی ترین چالشی بود که او پیش روی سخت کوشی دینی نهاد. افکار او حقوقی متکی بر اصل آزادی انسان بود و مفاهیمی جهانشمول را به کار گرفت تا ایده های خاصی در مورد سرشت انسان و دولت مطرح کند. بر خلاف ایده کلیسای کاتولیک که مبتنی بر ارزشهای ماوراء الطبیعی و نظارت مرکزی امپراطوری سیاسی بود، ایده های جدید مبلغ استقلال و دولتهای ملی بود که مدعی حق خودگردانی و عدم تبعیت از هرگونه مرجعیت دینی بودند. هر دولتی آزاد بود که برای رسیدن به اهدافی که مهم می شمرد، قوانین خود را وضع نماید. هر دولتی مستحق خود گردانی و تعیین سرنوشت خود فارغ از کنترل یا مداخله کلیسا شمرده شد.


به زعم نظریه پردازان معتقد به جدایی کلیسا از دولت، جدایی نهاد دین از دولت بدین معناست که مؤسسات خاص سیاسی که بدرجات مختلف تحت اداره دولت هستند، از سیطره مستقیم یا غیر مستقیم دین رها شوند. این بدان معنا نیست که نهادهای دینی دیگر نمی توانند در مورد مسائل عمومی و سیاسی موضعگیری نمایند، بلکه منظور آنست که دیدگاههای این نهادها دیگر نباید بر جامعه تحمیل شده و یا مبنای سیاست عمومی واقع گردند. در عمل، دولت باید تا حد امکان نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بی طرف بماند، نه مانع آنها شود و نه مجری شان. اما تاریخ نشان داده است که مراجع دینی برخوردار از قدرت مادی ( مثل آقای خامنه ای) ، این قدرت را بدون مقاومت تسلیم دولت مدنی نکرده اند. بویژه هنگامی که این مراجع رابطه تنگاتنگی با نیروهای محافظه کار سیاسی داشته اند، این مقاومت سخت تر بوده است. در نتیجه، روند سکولاریزاسیون اغلب توأم با انقلابات سیاسی بوده است. در فرانسه کلیسا و دولت پس از انقلابی خونین جدا شدند، در آمریکا این جدایی مسالمت آمیزتر بود، اما تنها پس از یک انقلاب و تشکیل یک دولت جدید میسر گردید. اما با وجود همه تنوع تحقق اندیشه و عقل بجای نقل و روایات در کشورهای اروپایی که با مبارزه نظری دشوار و طولانی مدتی همراه بود، جامعه غرب بالاخره توانست با رهایی از زنجیره خرافات و روایت پردازیهای مذهبی، هر چه بیشتر در راه تعالی و شکوفایی افکار و اندیشه ها، استقرار قانونیت در جامعه و انکشافات بعدی دست یابد.


این تجربه اروپا در زمینه روند گسست از تحجر و گام گذاردن به تجدد و آزاد اندیشی، میتواند حاوی آموزه های ارزشمندی برای نیروهای مذهبی و متعهد کشورمان باشد، بویژه اینکه اگر روند تحولات آتی و اعتراضات توده ای را مد نظر قرار دهیم، متوجه خواهیم شد که جنبشهای آتی الزاما در بطن خود  ازشعارهای عمومی و کلی فرا تر رفته و شکل هر چه بیشتر مضمونی تر، مشخص تر و جانبدارانه تری  خواهند گرفت. پاسخ به این مطالبات در عرصه نظری و سیاسی نه با افکار عصر حجری امکان دارد و نه چارچوب قانون اساسی کشور توانایی برآورد حتی حقوق اولیه آنان را دارد. لذا این امر میطلبد که دامنه عرصه مبارزه علیه استبداد مذهبی را صرفا در چارچوب مطالبات سیاسی و اجتماعی محدود نکرده و آنرا همزمان به عرصه نظری و ایدئولوژیک نیز کشاند. در واقع به اعتقاد من تا مادامیکه بی اعتباری رژیمهای توتالیتر و بوِیژه مذهبی از جنبه افکار نظری و اعتقادیشان مورد تهاجم علمی و استدلالی قرار نگیرد و تا مادامیکه در راه زدودن سنت و فرهنگ خرافه پرستی و نقل گرایی و روایت پردازی در میان توده عام مردم مبارزه ای جدی و پیگیر صورت نگیرد، این رژیم با اتکا به همین باورهای خرافی از استعداد تطهیر و بازایستایی و تداوم زندگی خود برخوردار خواهد بود. 


از اینرو باید پذیرفت که تغییر نظام مذهبی- سیاسی کشور و استقرار حکومتی سکولار و غیر دینی و دمکراتیک قبل از همه نیازمند آن رهبرانی است که دارای تفکر سکولاریستی بوده و به اداره جامعه ای فارغ از احکام و دستورات و فرامین دینی و آسمانی باور داشته باشند. طبیعتا سکولار بودن به هیچوجه به معنای دمکرات بودن و یا واقع بین بودن نیست، کما اینکه بنا به تجارب متعدد جهانی و خود ایران امروز، نیروهای سکولاری ( مثل سلطنت طلبها ) وجود دارند که زاویه نگرش آنان به برخی پدیده ها، مثل مسئله ملی در ایران دقیقا با نیروهای مذهبی موجود در ایران هماهنگ و یکسان میباشد. لذا با توجه به تجربه اروپا که مختصرا شاره گردید، بنظر میرسد که نیروهای مذهبی جامعه و منجمله اصلاح طلبان برای پس راندن استبداد مذهبی و همراهی و یا رهبری جنبش مطالباتی آتی و ارائه پاسخی واقع بینانه به آنها، نیازمند تحول و رنسانسی درونی در حیطه فکری- نظری و مرزبندی مشخص با اعتقادات ایدئولوژیکی کنونی خود می باشند. بدون پاسخ و موضعگیری در قبال این مسئله و عدم گسست از زنجیره و دیوار تحجر، اصلاح طلبان باید یقین بدانند که نه به دنیای تجدد و آزاد اندیشی میتوانند گام بگذارند و نه از شایستگی و توان قرار گرفتن در رهبری جنبش برخوردار خواهند بود.   



                                                                      moradi5704@gmail.com

نظرها
فهیمه
2009-11-02 23:46:59

با درود

مقاله عقلانی و کاملا به موضوع های اساسی و مهم اشاره شده با سپاس از شما خوشحال می شوم مقالات دیگر را برای من ارسال فرمایید.

hamid
2009-11-03 02:38:18

good job
دکتر ساسان احدی
2009-11-03 07:57:08

افرین کاملا درست است.
بهمن
2009-11-03 10:23:19

این توده مردم هستند که نبایستی به دولتمردان مذهبی میدان بدهند.


ویلی ( بال ننه اوغلی )
2009-11-04 07:18:04

خوشحالم که ازفرزند خلف ایرانی چون احمد مرادی که درگذشته زندگیش عجین با زندگی مردمان شیعه و سنی منطقه ترکمن صحرا و شمال ایران بود که ترکیبی نسبی ازترکمنها و مازندرانیها و ترکها و گیلک می باشد و چه زیبا آن روایتها و نقل قولهای عامیانه را بیان داشته اند فقط یاد آوری است که بعضی از منبرنشینان گاهی جهت تحت تاثیر قراردادن حضارمجلس پا را فراترگذاشته و به روایت الهامات و شنیده ها از خواب شب ازپیامبر و امام خود به میان می آورند که هیچ کس را جرات و توان اعتراض و تفکرنباشد و این قصه راه درازی را طی نموده و اکنون در بن بست تاریخی خود گرفتار شده و اصلاح طلبان نه اکنون که سالهاست با این قصه ها مشکل پیدا کرده اند ولی به روی خود نمی آورند و اتفاقا" به آنان که به رهبریت اصلاح طلبان امید زیادی بسته اند همین جا باید ایراد گرفت که لطفا" بیائید و این قصه ها را با خود و مردم حل کنید اکنون زود است یقه شما گرفته شود ولی ما میگوئیم برای همراهی با ما دگراندیشان بقول شما باید در روز روشنگری دراین جنبش دمکراتیک و آزادی خواهی تکلیف خود را روشن کنید ما مثل شما هیچوقت دربزنگاههای فرصت طلبانه کمین نمیکنیم ما به آگاهی شما به واقعیتهای جهان کنونی امیدواریم ولی حداقل خود را از زنجیرتحجر و ناباوری نجات دهید رهبری جنبش همانگونه که آقای موسوی اقراردارد با مردم دیگر است !

ولی گرچه گفتارما دگراندیشان به آنان ( اصلاح طلبان بویژه خاتمی ) شنوائی ندارد ولی شنیدن و تعمق کردن درچند بیت شاعرعارفی چون مولانا کارسازخواهد بود .



پیله از خود بافتی از اعتقاد ******** در امان پیله با خود گرم و شاد

کرم سان لولیدی اندرباورت ******** باورت شد مرز و حد داورت

پاره کن آن پیله را پروانه شو******** باورت را داور و فرزانه شو




آرزولی
2009-11-12 15:22:43

دوست گرامی آقای احمد مرادی. شما زحمت کشیدید و مطلبی طولانی در باره اوضاع سیاسی ایران تهیه کرده اید. مقصد شما هم لابد دادن هوشداری به کسانی است که به موج سبز آزادی خوشبین می باشند. شما یک مسئله را در نظر نگرفته اید، که ایران و مناسبات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در این کشور بغایت با اروپا و امریکا نفاوت دارد. ایران کشوری است که نه گرایشان غیر دینی چپ اندیش در آن مدرنیزه شده و دمکرات گردیده است!! و نه محافظه کاران سنتی و راست که عمری در فرنگ بسر برده اند. حداقل این جناح رانده شده از قدرت، آنهم در این مدت کوتاه حرف هایی را زده و کژی هایی را افشا نموده است که دهان جهانیان را بشگفت واداشته است. در جامعه عقب مانده ای مانند ایران که بسیاری از خانواده هایش با شیوه فرهنگی مذهبی و بغایت بسته و سنتی اداره می شود.... انصاف داشته باشید که حالا حالاها به اقشار متجدد دینی مانند موج سبزی ها نیاز دارد. با شعار نویسی و نسخه پیچی در قالب مقاله های خارج از کشوری هرگز نمی نوان، درد و بیماری جامعه ما را درمان کرد. پس حداقل به تضعیف آنانی که در مبارزه با جابریت ، ظلم و جنایت و... هستی خود را در گرو گذاشته اند و...نپردازیم.

امی دوارم نرنجانده باشم.


مخی
2009-12-01 08:24:16

اگر کسی شما را بازی ندهد ولی درست کار کندآیا شماواقعا تاییدش می کنید و اگر شما را بازی دهد ولی درست کار نکند شما ردش می کنید.من اینگونه فکر نمی کنم بهتر بگویم دلیل درست و نادرست بودن کار کرد یک جریان سیاسی را نحوه برخورد آنان با شما معلوم می کند . یعنی نحوه برخورد با شما متر شما است.فکر کنم شما به این می گویید بیماری سانترالیسم امیدوارم دچار چنین بیماری نشویید و در برخورد با جمهوری اسلامی فقط روی نکات منفی مانور ندهید نکات مثبت و قوت و درست آنرا هم نقد کنید.اینجوری به صواب نزدیکتر است.
احمد مرادی
2009-12-03 12:28:29

دوست عزیز مخی!

ما در طی بیش از سی سال مبارزه سیاسی حداقل اینرا آموختیم که نسبت به حوادث محیط اطرافمان واقع بینانه برخورد کرده و از تعصبات خشک و یکجانبه پرهیز نمائیم.برای من سئوال برانگیز است که امروز تو از کدام نکات مثبت و قوت و درست جمهوری اسلامی صحبت میکنی. برای من تا به امروز تاریخ جمهوری اسلامی همواره مملو از ترویج خرافه پرستی،کشتار،سرک وب دگراندیشان،دستگ یری و تجاوز بوده است.میخواهی از کشتار اوان انقلاب برایت بگویم یا کشتارهای سالهای 60 و 67 وچرا دورتر برویم،مگر همین برخوردهای اخیر آنان نسبت به اعتراض توده مردم نسبت به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری و کشتار و سرکوبی و تجاوز به زندانیان را فراموش کردی؟ این آقایان حتی مفاد تصویب شده خودشان در قانون اساسی مثل بندهای 15 و 19 قانون اساسی و حقوق شهروندان را نیز قبول ندارند.آخر کمی هم انصاف داشته باش و بجای این کلی بافی بافیها، برای من نوعی نشان بده که جمهوری اسلامی در حق توده مردم ( نه فرماندهان سپاه و نیروهای خودی و غیره) چه اقدام مثبت و درستی انجام داده است؟

با احترام- احمد مرادی

نظر شما در مورد مطلب بالا
نوشتن نام و نظر هر دو ضروري است
(نظر شما مدت کوتاهي پس از دريافت منتشر مي شود)
(مطالب توهين آميز درج نمي شود)
* نظر :
حد اکثر 300 کلمه
* نام :
توجه: برای اينکه پيام شما فرستاده شود لطفا عددی را که در شکل بالای بخش نظرها مي بينيد در سمت راست آن بنويسيد

استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است
بازگشت به صفحه قبل