در سال 2005 مردم قرقیزستان با انجام «انقلاب لاله» حکومت خود را تغییر دادند. اکنون در سال 2010 بار دیگر قرقیزها به خیابان ریختند و با دادن دهها قربانی حکومت خود را برکنار کردند. تحولات قرقیزستان سریع و صاعقه وار بود و بلافاصله در صدر اخبار جهانی قرار گرفت. طبعا تحولات قرقیزستان تأثیرات معینی را در کشورهای منطقه به دنبال خواهد داشت. این تحولات واکنش های متضادی را نیز بین کنشگران و فعالین سیاسی ایرانی برانگیخته است. بی مناسبت ندیدم که نظر طاهر شیرمحمدی، روزنامه نگار ترکمن که درباره آسیای میانه و مسائل دریای خزر گزارش تهیه میکند، را در این باره جویا شوم. در همین جا از آقای شیرمحمدی به خاطر ارسال نظرشان به پرسش هایم تشکر می نمایم.
پرسش: ارزیابی شما از رویدادهای اخیرقرقیزستان چسیت؟ علل و زمینه های حرکت مردم قرقیز را برای تغیر رژیم در چه می بینید؟
پاسخ: پس از سرنگونی عسگرآقایف در سال 2005، در طول ۵ ساله اخیر قرقیزستان آبستن برخی از رویدادهایی بوده که تحلیل گران انتظار یک سری تحولات سیاسی- اجتماعی را داشتند. قرقیزستان بدنبال بحران مالی دنیا حلقه ضعیف کشورهای آسیای مرکزی به حساب میآمد و زمینه وقوع شورش و اعتراضات همگانی فراهم بود. ولی کسی پیش بینی نمیکرد سرعت تحولات آنقدر زیاد باشد و در طول ۴۸ ساعت رژیم تغییر کند.
در قیاس با دیگر کشورهای آسیای مرکزی قرقیزها از آزادی نسبی برخوردارند و خود حاکمان از میان اپوزسیون برخاسته و بسیاری هم از زندان آزاد شده بودند. ولی همین حاکمان فراموش کرده بودند که برای چه در حبس بودند و به اشتباه قصد داشتند مردمی را که مزه آزادی را چشیدند، سرکوب کنند.
از سوئی عدالت اجتماعی که سران قرقیزستان در ابتدای روی کار آمدنشان در ۵ سال پیش وعده آن را داده بودند نیز به نیتجه ای نرسید و حکومت مثل دیگر کشورهای آسیای میانه در انحصار خانواده ، قوم و خویش و اطرافیان باقی اف بود که همین مسئله هم خشم مردم را بیشتر کرد و زمینه تغییر رژیم را بوجود آورد.
پرسش: نقش نیروها ی خارجی را در این حرکت چگونه ارزیابی می کنید؟
پاسخ: نیروهای خارجی در قرقیزستان نقش تعیین کننده ای دارند. روسیه، چین و آمریکا بازیگران اصلی در صحنه سیاسی هستند.
در قرقیزستان فرهنگ و زبان روسی غالب هست و خط قرقیزی با گذشت ۱۹ سال از استقلال آن هنوز تغییر نکرده و خط کریل که همان روسی هست رواج دارد. گرایش به روسیه در این کشور چنان قوی هست که طرفدران روسیه علنا خواستار پیوستن قرقیزستان به روسیه هستند.
مرز مشترک این کشور با چین هم موقعیت استراتژیک آن را دوچندان کرده. چین و قرقیزستان هر دو عضو "سازمان همکاریهای شانگهای" هستند. چینی ها از حضور آمریکائی ها در مرز خود نگرانند. قرقیزستان در اجلاسیه های شانگهای همیشه قول داده اند با بازگشت ثبات به افغانستان نیروهای آمریکایی پایگاه هوایی ماناس را ترک خواهند کرد. برای آمریکا و ناتو این کشور اهمیت استراتژیک دارد چون از طریق پایگاه ماناس هرگونه فعالیت موشکی چین را می توانند تحت کنترل قرار دهند.
آمریکا سالانه ۱۸۰ ملیون دلار برای استفاده از این پایگاه به این کشور میپردازد. دردانشگاه آمریکائی قرقیزستان صدها دانشجو از کشورهای آسیای میانه تحصیل میکنند. به عبارتی تربیت این نخبگان جدید که پیش از این فقط در مسکو آموزش می دیدند نقش اساسی در آینده قرقیزستان و دیگر کشورهای آسیای میانه ایفا خواهد کرد. بنظر من جدال اصلی طرفداران روسیه و آمریکا در این کشور هنوز ادامه دارد و به این زودی هاهم پایان نخواهد پذیرفت.
پرسش: آینده این قیام را چگونه ارزیابی می کنید؟
پاسخ: سرنوشت قیام در قرقیزستان به نقش توده های مردم بستگی خواهد داشت و اینکه آیا آنها تحت سیطره حاکمان و یا دیکتاتورها قرار خواهند گرفت یا خیر؟
زیرا هنوز زمینه پیدایش دیکتاتوری جدید در این کشور وجود دارد. اما تحولی که در روزهای اخیر ما در این کشور شاهدش بودیم نشان میدهد مردم با هرگونه حکومت دیکتاتوری مخالفت خواهند کرد. در قرقیزستان ما شاهد شکل گیری یک جامعه چند قطبی هستیم. احزاب سیاسی آزادند، روزنامه های مستقل منتشر میشوند و سایت ها و وبلاگ های قرقیزی و روسی سانسور نمیشوند. سازمان های غیر دولتی خارجی هم در این کشور بسیار فعالند. از سوی دیگر روسیه و آمریکا هم تلاش میکنند به روند رویدادهای جامعه قزقیزستان با تبلیغات فزاینده و یا کمک های مالی تاثیر بگذارند. بنظر من علیرغم هرج و مرج هایی که ما در قیام قرقیزها شاهدش بودیم می توان پیش بینی کرد که در این کشور بنیادهای دمکراسی استحکام بیشتری پیدا خواهد کرد.
پرسش: تاثیر حرکت مردم قرقیز به کشورهای همسایه و ایران را چگونه می بینید؟
پاسخ: کشورهای آسیای مرکزی شباهتی از لحاظ سیستم اداری و یا ساختارهای اقتصادی باهم دارند. بنابراین هرگونه تحولی در یکی از این کشورها رخ دهد این ساختار را تحت تاثیر قرار میدهد. مردم منطقه قیام قرقیزها را مثبت تلقی میکنند و آرزوی اینگونه "ساختارشکنی ها" را در کشورهای خود هم دارند. البته بیم از هرج و مرج هم قوی هست، زیرا در این کشورها به دلیل نبود آزادی های سیاسی و حقوق شهروندی و عدم رشد دمکراسی، زمینه آن هست که حرکت های آزادیخواهانه به هرج و مرج و یا جنگ داخلی تبدیل شود.
سران و نخبگان سیاسی حاکم در کشورهای آسیای میانه هم از سرنوشت قوربان بک باقیاف بیم دارند. قیام مردم قرقیزستان به سران دیگر کشورهای آسیای میانه هشداری بوده که در سیاست خود بازنگری کنند و اصلاحات اجتماعی وسیاسی را آغاز کنند.
از منظر بینالمللی هم این مسئله اهمیت پیدا کرده. وقتی قیام مردم قرقیز در هفتم آوریل آغاز شد، گزارش های آن درراس خبرهای بینالمللی قرار گرفت ولی ما شاهد آن هستیم که پسلرزه های وقایع قرقیزستان همچنان در رسانه های بینالمللی به دلیل حضور سربازان آمریکائی در این کشور انعکاس مییابد.
در تامین تدارکات نیروهای ناتو و آمریکا امکاناتی که این کشور ارائه میدهد بی نظیر است. بی دلیل نیست که هم آمریکا و هم روسیه در برسمیت شناختن دولت جدید گوی سبقت را از هم ربودند.
اما تاثیروقایع قرقیزستان به ایران ضعیف هست، چون ایران با این کشور مرز مشترکی ندارد ولی ما در سال گذشته شاهد تظاهراتی در بیشکک بودیم که مخالف بکارگیری پایگاه ماناس علیه ایران شده بودند. برای ایران رویداد قرقیزستان از این جنبه مهم هست که حکومت جدید در قبال واگذاری پایگاه ماناس به آمریکائی ها چه سیاستی را اتخاذ کند.
اپوزسیونی که حکومت جدید را اکنون در قرقزستان به دست گرفته صریحا مطالبات خود را بیان کرده بود مثلا آنها به حکومت تا هفتم ماه آوریل مهلت داده بودند تا به خواسته های مردم تن بدهد. ولی حکومت شروع کرد به دستگیری سران جنبش و حتی از کشتار مردم هم هراسی نداشت اما مردم و سران اپوزسیون علیرغم سرکوب شدید خیابان ها را خالی نکردند و بالاخره سکان قدرت را به دست گرفتند.